این عنوان رساله دکتری یعقوب اسفرم است که در سال 1396 در دانشکده علوم زمین دانشگاه شهید بهشتی با راهنمایی دکتر بیژن رحمانی و مشاوره دکتر پگاه مریدسادات به انجام رسیده است. این پژوهش در رشته جغرافیا با گرایش برنامهریزی روستایی و تخصص در برنامهریزی آمایش کیفیت محیطی مناطق روستایی انجام شده است.
در چارچوب این مطالعه، سیاست اجتماعی بهعنوان مجموعه اقدامات دولت در جهت تأمین رفاه اجتماعی و کاهش نابرابریها مورد بررسی قرار گرفته است. در ایران، این مفهوم با تأکید ویژه بر عدالت اجتماعی و کاهش نابرابریهای منطقهای در اسناد کلان و سیاستگذاریهای دولتی نمود یافته است. پژوهش حاضر با تمرکز بر استان کهگیلویه و بویراحمد به تحلیل تأثیر تحولات سیاست اجتماعی بر توسعه منطقهای با محوریت عدالت اقتصادی پرداخته است.
مبانی نظری این تحقیق بر این اصل استوار است که سیاستهای اجتماعی دولت میتواند تأثیرات فضایی قابلتوجهی بر سازماندهی مناطق داشته باشد. پژوهشگران بر این باورند که این سیاستها نهتنها بر توزیع منابع، بلکه بر الگوی توسعه منطقهای نیز تأثیر میگذارند. در ایران، این مفاهیم با توجه به اصول دینی و انقلابی، بهویژه در راستای تحقق عدالت اجتماعی بازتعریف شدهاند.
یافتههای این پژوهش نشان میدهد که استان کهگیلویه و بویراحمد با چالشهای متعددی در زمینه توسعه منطقهای مواجه است. از جمله میتوان به تمرکزگرایی فضایی، قطببندی رشد و پیامدهای اجتماعی ناشی از نابرابریهای منطقهای اشاره کرد. این مطالعه همچنین به تحلیل سیاستگذاری اجتماعی و تأثیرات فضایی آن در این استان پرداخته است.
این رساله در نهایت به این نتیجه میرسد که اگرچه سیاست اجتماعی در ایران با تأکید بر عدالت و کاهش نابرابریها طراحی شده، اما نتوانسته است بهطور کامل بر چالشهای توسعه منطقهای در استان کهگیلویه و بویراحمد غلبه کند. این امر لزوم بازنگری در شیوههای سیاستگذاری، تقویت نهادهای نظارتی و اتخاذ رویکردی فضامند در برنامهریزیها را آشکار میسازد. بهعبارتدیگر، اساس برنامهریزی، برقراری تعادل در نظام اجتماعی و از حیث جغرافیایی، متوازنسازی و همگننمودن واحدهای سرزمینی است. برنامهریزی و تصمیمگیری هم علت و هم معلول ساختار اقتصاد سیاسی حاکم بر فضای پیادهسازی و اجرای برنامهها است.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟