این پژوهش توسط حامد شریفپور در سال ۱۴۰۱ بهعنوان پایاننامۀ مقطع دکتری تخصصی رشته توسعه اجتماعی روستایی در دانشگاه تهران، دانشکده علوم اجتماعی، تحت راهنمایی دکتر حسین میرزایی و مشاوره دکتر حسین ایمانی جاجرمی به انجام رسیده است.
تحقیق حاضر به بررسی عدالت فضایی منطقهای در برنامههای توسعه ایران پس از انقلاب با تأکید بر مناطق مرزی، بهویژه استان کردستان، میپردازد. مناطق مرزی ایران علاوه بر شکاف طبقاتی، از بیعدالتی فضایی و عدم تعادل منطقهای رنج میبرند. درحالیکه مطالعات متعددی در حوزه عدالت اجتماعی و عدالت فضایی شهری انجام شده، مفهوم «عدالت فضایی منطقهای» کمتر موردتوجه قرار گرفته است. تعریف عدالت فضایی منطقهای در این رساله چنین است که عدالت فضایی دارای سطوح و مقیاسهای مختلفی همچون شهر و روستا است یا در شهرهای بزرگ، مناطق بالا شهر و پایین شهر وجود دارد و در این پژوهش عدالت فضایی منطقهای ناظر به مناطق مرزی و مناطق مرکزی است. دو شاخص کلیدی آن نیز عدالت توزیعی و عدالت فرآیندی است که در صورت تحقق آنها، عدالت فضایی منطقهای نیز محقق میشود.
این پژوهش با روش کیفی تحلیل گفتمان انتقادی و با استفاده از رویکرد فرکلاف در سطوح توصیف، تفسیر و تبیین، به واکاوی سیاستها و برنامههای توسعه مناطق مرزی پرداخته است. همچنین از چارچوب نظری لاکلاو و موف برای تحلیل نظم گفتمانی حاکم بر این برنامهها استفاده شده است.
برای درک ذهنیت ساکنان مناطق مرزی، مصاحبههایی با ۱۱ نفر از فعالان بخش خصوصی، مدنی و دولتی در کردستان انجام شده است. نتایج نشان میدهد که بین گزارههای مطرحشده در مصاحبهها و محتوای برنامههای توسعه و اسناد بالادستی تقابل وجود دارد. این امر حاکی از غفلت از توسعه مناطق مرزی و عدم اجرای سیاستهای حداقلی در راستای عدالت فضایی منطقهای است. تحلیل محتوای برنامههای توسعه نیز نشان میدهد که گفتمان حاکم بر این برنامهها بیشتر بر دوگانه «مرز و امنیت» متمرکز است تا «مرز و توسعه». بهجز مواد ۱۱۹ برنامه چهارم توسعه و ۲۰۴ برنامه پنجم توسعه که بهصورت مستقیم به مناطق مرزی پرداختهاند، سایر اسناد فاقد توجه کافی به این موضوع هستند.
تحلیل گفتمان برنامههای توسعه پس از انقلاب نشان میدهد که این برنامهها تحت تأثیر گفتمانهای چندلایهای قرار دارند که در تعامل با یکدیگر، مانع تحقق عدالت فضایی منطقهای میشوند. در لایه بالایی، فراگفتمان ثابت انقلاب اسلامی قرار دارد که بر کلیت سیاستها سایه افکنده است. در لایه میانی، گفتمانهای متغیر دولتی (سازندگی، اصلاحات، عدالتگرا و اعتدالگرا) قرار دارند که هر یک دال مرکزی متفاوتی را دنبال میکنند. در لایه درونی نیز گفتمانهای رشدمحور، دولتمحور، امنیتمحور و توزیعمحور غالب هستند که همگی در خدمت مفصلبندی نظم گفتمانی حاکم قرار میگیرند.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟