دیوید هاروی، جغرافیدان مارکسیست، عدالت فضایی را از منظر اقتصاد سیاسی مفهومپردازی میکند و استدلال مینماید که سرمایهداری بهصورت ذاتی توسعه جغرافیایی نابرابر ایجاد میکند. او تأکید دارد که نابرابریهای فضایی—از جمله شهرهای تفکیکشده، دسترسی ناعادلانه به منابع و تخریب محیطزیست—تصادفی نیستند، بلکه بهصورت ساختاری در شهرسازی سرمایهدارانه تعبیه شدهاند. هاروی، توسعۀ جغرافیای نابرابر در ساختار سرمایهدارانه را ذیل چند تز مفهومپردازی میکند که در ادامه به جزئیات این تزها پرداخته خواهد شد.
تز تمرکز سرمایهداری
سرمایهداری مستلزم خریدوفروش کالاهاست. کالاها (از جمله نیروی کار) نیاز به حرکت در فضای جغرافیایی دارند. هاروی تأکید میکند که «زمان برای سرمایه پول است» و «پیمودن فضا هم زمان و هم پول میطلبد»، بنابراین «صرفهجویی در زمان و هزینه کلید سودآوری است». یکی از راههای کاهش زمان و هزینه حرکت، تمرکز فضایی است: «سرمایهداران بهگونهای مستقر میشوند که هزینههای تهیه وسایل تولید (از جمله مواد خام) و تأمین نیروی کار و دسترسی به بازار را به حداقل برسانند». بنگاهها در کنار هم تجمع میکنند تا «بتوانند از امکانات مشترک، دسترسی به مهارتهای نیروی کار، اطلاعات و زیرساختها بهرهمند شوند». نیروی کار نیز برای یافتن شغل به این کانونهای تجمع جذب میشود. در این میان، شهرها بهعنوان کانونهای تجمعی، محیطهای فضایی هستند که سرمایه بهطور خاص برای تأمین منافع خود میسازد. این کانونها با «انسجام ساختاریافته» مشخص میشوند که ناشی از جریانهای اقتصادی بین بنگاهها درون آنهاست.
مناطق تخصصی اقتصادی (مثل لیدز برای پشم، منچستر برای پنبه و شفیلد برای فولاد) موزاییکی از توسعه نابرابر جغرافیایی سرمایهداری را تشکیل میدهند. در این موزاییک «برخی مناطق تمایل به ثروتمندتر شدن دارند، درحالیکه مناطق فقیر فقیرتر میشوند». درواقع، مناطق پیشرفتهتر فعالیتهای جدید را به خود جذب میکنند زیرا بازارهای بزرگتر، زیرساختهای فیزیکی و اجتماعی بهتر و پایه مالیاتی محلی قویتری دارند. خطوط حملونقل جدید ممکن است به این مناطق متصل شوند. همه اینها مناطق پیشرفته را برای سرمایه و نیروی کار جذابتر میکند. سایر مناطق سرمایهگذاری چندانی دریافت نمیکنند و به حال خود رها میشوند تا روبهزوال بگذارند. «نتیجه این روند، تمرکز نابرابر ثروت، قدرت و نفوذ در مناطق مختلف است».
تز پراکندگی جغرافیایی
تمرکز جغرافیایی با تمایل متضاد خود یعنی پراکندگی فضایی همزیستی دارد. این پدیده به دو دلیل رخ میدهد. نخست آنکه، محدودیتهایی برای تمرکز مداوم وجود دارد که در ساختار روابط بازار نهفته است. در شهرها یا مناطقی که سرمایهگذاری کلانی صورت گرفته، هزینههای کسبوکار بهتدریج افزایش مییابد. با افزایش تقاضا برای زمین، طبقه رانتخور اجارهبها را بالا میبرد. سطح آلودگی و تراکم ترافیک افزایش مییابد. مالیاتهای محلی نیز ممکن است افزایش یابد. هاروی خاطرنشان میکند که «هزینههای بالای زندگی محلی منجر به درخواستهای افزایش دستمزد میشود». از سوی دیگر، تمرکز منطقهای کارگران به آنها امکان میدهد برای دستمزدهای بالاتر بهتر مبارزه کنند. همه این عوامل فرصتهای سودآوری در مناطق توسعهیافته پیشین را در مقایسه با مناطق کمتر توسعهیافته محدود میکند. سرمایه از مناطق پیشرفته عبور کرده و به جستوجوی مکانهای دیگر میپردازد. مناطق کمتر توسعهیافته با دستمزدهای پایین و بیکاری بالا، سرمایه را از مناطق توسعهیافتهتر جذب میکنند. علاوه بر افزایش هزینهها در مناطق توسعهیافته، دلیل دومی نیز برای پراکندگی فضایی وجود دارد. پراکندگی فضایی از طریق نوآوری در فناوری حملونقل و ارتباطات ممکن میشود. هاروی اشاره میکند که «اولویت با نوآوریهای فنی، سازمانی و لجستیکی است که هزینه و زمان حرکت فضایی را کاهش میدهند».
در سطح عینی، چندین راهبرد تمرکززدایی وجود دارد. برای مثال، تقسیم کار درون یک شرکت میتواند به مکانهای مختلفی واگذار شود، بهطوریکه بخشهای یک کالای پیچیده (مثلاً خودرو) در مکانهای متفاوتی ساخته شود. علاوه بر این، برونسپاری به خارج از کشور امکانپذیر میشود. هاروی استدلال میکند که «حذف تقریبی هزینهها و زمان حملونقل بهعنوان عامل تعیینکننده در تصمیمگیریهای مکانی، به سرمایه اجازه میدهد تا فرصتهای سود متفاوت در مکانهای کاملاً مختلف را بررسی کند. تخصصهای منطقهای و تقسیم کار حتی بارزتر میشوند، زیرا تفاوتهای کوچک در هزینهها (مانند مالیاتهای محلی) به سودهای بالاتر برای سرمایه تبدیل میشوند». به عبارتی، الگوهای جغرافیایی جدید تولید به دلیل رقابت فضایی شدیدتر که توسط فناوریهای حملونقل و ارتباطات ارزانتر و کارآمدتر تسهیل شدهاند، پدید میآیند. همه اینها نشان میدهد که سرمایهداری تنها درباره رقابت نیست، بلکه این رقابت در فضای جغرافیایی اتفاق میافتد.
#وزارت_تعاون_کار_و_رفاه_اجتماعی
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟