در مسیر عدالت

جان فریدمن: نظریۀ مرکز- پیرامون

جان فریدمن: نظریۀ مرکز- پیرامون

جان فریدمن، مدل مرکز پیرامون را بر اساس بررسی تفاوت‌های بین‌منطقه‌ای و سیاست‌های توسعه در ونزوئلا، توسعه بخشید. نسخه فریدمن از مدل مرکز-پیرامون توضیح می‌دهد که چرا برخی مناطق درون‌شهری از رفاه نسبی برخوردارند، درحالی‌که برخی دیگر – علی‌رغم مزیت کلی مناطق شهری نسبت به مناطق پیرامونی روستایی – نشانه‌هایی…

- اندازه متن +

جان فریدمن، مدل مرکز پیرامون را بر اساس بررسی تفاوت‌های بین‌منطقه‌ای و سیاست‌های توسعه در ونزوئلا، توسعه بخشید. نسخه فریدمن از مدل مرکز-پیرامون توضیح می‌دهد که چرا برخی مناطق درون‌شهری از رفاه نسبی برخوردارند، درحالی‌که برخی دیگر – علی‌رغم مزیت کلی مناطق شهری نسبت به مناطق پیرامونی روستایی – نشانه‌هایی از محرومیت و فقر شهری را نمایش می‌دهند. این مدل از توسعه منطقه‌ای، بر توسعه فضایی متنوع تمرکز دارد و تمایل نهادهای رقابتی به استقرار فعالیت‌های تولیدی و خدماتی خود در توسعه‌یافته‌ترین مناطق (مراکز) را شناسایی می‌کند.

به‌زعم فریدمن، مراکز اقتصادی (مراکز) هم در حوزه اقتصادی و هم در عرصه‌های سیاسی و فرهنگی بر مناطق پیرامونی تسلط دارند. مرکز – که معمولاً یک منطقه کلان‌شهری است – هم‌زمان با اینکه به توسعه پیرامون کمک می‌کند، آن را در ابعاد اجتماعی و اقتصادی تحت‌سلطه خود قرار می‌دهد. مراکز معمولاً از پتانسیل بالایی برای نوآوری و رشد برخوردارند. در مقابل، مناطق پیرامونی – طبق نظر فریدمن – با رشد کند یا حتی رکود مواجه هستند و ممکن است عمدتاً متکی بر رشد ناشی از تقاضای مرکز برای منابع باشند. فریدمن رابطه بین مرکز-پیرامون را در چهار مرحلۀ تکامل فضای اقتصاد از یکدیگر متمایز می‌سازد:

  1. جوامع پیشاصنعتی (کشاورزی) با اقتصادهای محلی؛ در این جوامع، ساختار سکونت‌گاهی متشکل از واحدهای کوچک و پراکنده است و عوامل اقتصادی پویایی چندانی ندارند؛
  2. جهت‌یابی تمرکز اقتصاد از پیرامون به مرکز در اثر انباشت سرمایه و رشد اقتصادی؛ در این مرحله، جابه‌جایی بین‌منطقه‌ای نیروی کار و مبادلات تجاری به‌شدت افزایش می‌یابد؛ بااین‌حال محدودۀ فضایی زیست روزمرۀ نیروی کار همچنان محلی باقی می‌ماند. همچنین در این مرحله، پیرامون کاملاً تحت تبعیت مرکز درمی‌آید و صنایعی که بیشترین ارزش افزوده را تولید می‌کنند، در مناطق مرکزی مستقر می‌شوند.
  3. تسری رشد اقتصادی به سایر سطوح کشور و ظهور مراکز رشد؛ دلایل اصلی این تمرکززدایی عبارت‌اند از کمبود نیروی کار و افزایش سرسام‌آور قیمت‌ها در مناطق مرکزی. در این مرحله، تمرکززدایی واحدهای اقتصادی و جمعیتی در محدودۀ کلان‌شهرها اتفاق می‌افتد و جابه‌جایی روزانه افراد و فاصله بین محل کار و سکونت افزایش می‌یابد. همچنین در این مرحله، مناطق کلان‌شهری به رشد خود ادامه می‌دهند و افول مناطق پیرامونی دورافتاده نیز تداوم می‌یابد.
  4. ادغام فضایی فعالیت‌های اقتصادی و دستیابی به تعادل؛ فریدمن معتقد بود که توزیع فعالیت‌های اقتصادی باید بهحالت بهینه، متعادل و پایدار برسد. البته این امر به معنای کاهش مبادلات تجاری یا تحرک جمعیتی نیست، بلکه بالعکس، در این مرحله با تخصصی‌شدن مناطق در عملکردهای خاص، تقسیم کار منطقه‌ای شکل می‌گیرد.

به‌طور خلاصه، مطابق با مدل فریدمن، پتانسیل توسعه یک منطقه یا کشور خاص متأثر از سه عامل محرک اصلی است: تأثیر تحریک‌کننده کانون‌های رشد منطقه‌ای، توسعه زیرساخت‌ها و حمایت‌های ارائه‌شده از سوی مناطق مرکزی به نواحی کمتر توسعه‌یافته. به‌علاوه، فریدمن با دوری از نگرش‌های صرفاً اقتصادی (و عمدتاً مبتنی بر قطب رشد)، بر نوعی نظریۀ توسعۀ یکپارچۀ منطقه‌ای تأکید داشت. فریدمن معتقد بود که هر سرزمین از چند کانون اصلی (مرکز) و چندین عرصۀ پیرامونی مرتبط و هم‌پیوند تشکیل شده است. هر یک از این کانون‌ها و عرصۀ پیرامونی آن‌ها، نظام‌های فضایی و منطقه‌ای ویژه‌ای را با روابط درونی و بیرونی برپا می‌سازند که در سطوح مختلف، از یک منطقۀ شهری تا سطح ملی و جهانی، قابل‌تشخیص هستند. در این راستا و در شرایط آشفتۀ توسعۀ ناموزون، روابط یک‌سویه‌ای بر این نظام‌ها حاکم است که با اثرگذاری متنوع مرکز بر پیرامون، از طریق سلطه، سمت‌وسوی اطلاعات، نوآوری و نوسازی تعیین می‌گردد. این‌گونه روند خودبه‌خودی رشد منطقه‌ای، ممکن است با پیامدهای مثبت اقتصادی در کوتاه‌مدت همراه باشد، اما در درازمدت، به توسعۀ ناموزون منجر خواهد شد، مگر آن‌که آثار گسترش توسعۀ منطقه‌ای در کانون‌های اصلی، بتواند قابل تسری به عرصه‌های پیرامونی و با کاهش وابستگی همراه باشد. واقعیت این است که رشد و توسعۀ ناموزون، قاعدتاً موجب تنش‌های اجتماعی- اقتصادی و سیاسی بین مراکز و عرصه‌های پیرامونی می‌گردد و در این روند، امکان شکل‌یابی کانون‌های جدید با عرصه‌های تعریف‌شدۀ جدید فراهم می‌آید و پدیداری مناطق مرکزی- پیرامونی متعدد، به شبکه‌ای از این‌گونه مناطق منجر می‌گردد. فریدمن معتقد بود، برای نظم‌دهی و سامان‌بخشی به روابط در درون و بین مناطق این‌گونه شبکه‌ها، لازم است سیاست‌های عدم تمرکز به‌طور جدی در دستور کار قرار گیرد و بدین‌سان، نه‌تنها عدم تمرکز در فرآیند تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی، بلکه سرمایه‌گذاری‌های عمرانی و توسعه‌ای، به‌ویژه در عرصه‌های پیرامونی، تعقیب و اعمال گردد.

 

#وزارت_تعاون_کار_و_رفاه_اجتماعی

#در_مسیر_عدالت

 

ارسال دیدگاه
0 دیدگاه

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *