کاربرد نظریههای «قطب رشد» و «قطب توسعه» برای تحلیل و برنامهریزی توسعه در مناطق کمترتوسعهیافته و راکد (چه در کشورهای صنعتی و چه در کشورهای درحالتوسعه) در دهههای آخر قرن بیستم به سرعت در حال گسترش بود. بیشتر نظریههای مرتبط با قطب رشد و قطب توسعه را میتوان به اقتصاددان فرانسوی، فرانسوا پرو و کارهای او در دهه ۱۹۵۰ درباره مفهوم «سلطه» بازگرداند.
در آثار اولیه پرو، مفهوم قطب رشد به یک واحد تولیدی (شرکت) اشاره دارد، اما شرکتی که در یک فضای اقتصادی انتزاعی قرار گرفته است، نه لزوماً در یک مکان جغرافیایی خاص. پرو در کارهای سال ۱۹۵۰ خود، قطب رشد را بهعنوان یک شرکت، یک صنعت یا گروهی از شرکتها/صنایع توصیف میکند که از ویژگیهایی چون مقیاس بزرگ، سطح بالای تعامل با سایر شرکتها، درجه بالایی از سلطه (یعنی توسعه تولید در این شرکتها برای مبادله با شرکتهای دیگر تعیینکننده است) و سطح بالایی از نوآوری برخوردارند. در واقع، این شرکتها تمایل دارند با سرعتی بیشتر از سایر صنایع مرتبط رشد کنند. در فرانسه دهه ۵۰ میلادی، این ویژگیها معمولاً با صنایع مدرن و پیشرفته فناورانه مانند صنایع شیمیایی، متالورژی و پتروشیمی همراه بودند.
پرو معتقد بود که رشد اقتصادی همه جا بهطور یکسان پدیدار نمیگردد، بلکه کموبیش و با درجۀ متفاوت، در کانونها و یا قطبهای معین رشد امکان بروز مییابد؛ بر این اساس، تنها پس از برپایی صنایع پیشرو در این قطبها و رشد صنعتی آنها، با رواج نوآوری، رشد اقتصادی بر دیگر بخشهای اقتصاد تسری خواهد یافت. نقطهنظرات پرو در آغاز، صرفاً بر رشد اقتصادی تأکید داشت و در واقع، با جنبههای مرتبط با الگوی فضایی استقرار فعالیتهای اقتصادی، بیگانه بود. مایک داگلاس در نقد رویکردهای قطب رشد، به چند نکتۀ اساسی اشاره میکند:
- رویکردهای قطب رشد، با تقلیلگرایی و مجردنگری، فعالیتهای صنعتی شهرها را بهمثابۀ بخش راهبردی برای توسعۀ منطقهای به شمار میآورند؛
- بیشتر سیاستهای مبتنی بر قطب رشد، بر مبنای دیدگاهی از بالا به پایین، به نحو ضمنی چنین فرض میگیرند که وسعت (اندازه) شهر میتواند بهعنوان ملاکی برای تشخیص و تعیین شهر اصلی یک منطقه به کار رود. افزون بر این، در اینگونه قالبهای فکری، فرض بر آن است که شهرهای هماندازه الزاماً دارای کارکردهای مشابه هستند؛
- رویکردهای قطب رشد، سطح توسعۀ نواحی روستایی را در اغلب موارد «واپسمانده» و «وابسته» دانسته و آن را به انگیزشها و محرکههای پخش یا تسری به پایین از سوی شهرها متکی میدانند؛
- نوع سیاستگذاریها در این رویکرد اساساً حول ترغیبکنندههای جلب فعالیتهای صنعتی دور میزند: یعنی بر فراهمسازی عمومی زیرساختهای اقتصادی برای صنایع شهری و توسعۀ راههای اصلی در سطح ملی که مراکز و قطبهای رشد (شهری) را به پایتخت و در صورت گسترش، به بازارهای بینالمللی متصل میسازد.
- در نهایت میتوان گفت، پیروی از رویکرد قطب رشد در برنامهریزی منطقهای، در اغلب موارد به توسعۀ نامتعادل منجر شده است.
#وزارت_تعاون_کار_و_رفاه_اجتماعی

نظر شما در مورد این مطلب چیه؟