اگر توسعه عادلانه بود، خیابان خانه کودک نمیشد
12 آوریل روز جهانی کودکان خیابان، فرصتی است برای بازنگری در یکی از تلخترین جلوههای نابرابری اجتماعی: کودکانی که به جای بهرهمندی از امنیت، آموزش و محبت خانواده، در خیابانها به دنبال زنده ماندناند. این روز یادآور رنج بیصدا و فراموششده هزاران کودک در سراسر جهان و تلنگری است به وجدان عمومی و سیاستگذاران که فقر و محرومیت را نه بهعنوان امری طبیعی، بلکه ساختاری ناعادلانه و قابل اصلاح بنگرند.
کودکان خیابانی، محصول ساده یک «بیسرپناهی» نیستند؛ آنان قربانیان مستقیم چرخههای تبعیض، بیعدالتی اقتصادی، سیاستهای ناکارآمد حمایتی و گاه بیتفاوتی اجتماعیاند. بازگرداندن کرامت انسانی به زندگی این کودکان، بدون بازاندیشی در مدلهای محرومیتزدایی و جز با ترمیم ریشههای مهم نابرابری، ممکن نخواهد بود.
از یک زاویه دید کلاننگر میتوان گفت ظهور پدیدهی کودکان خیابان، آینهای است تمامنما از نابرابریهای ژرفی که در بستر توسعهنیافتگی و بیعدالتی فضایی ریشه دواندهاند. کودکان خیابانی، در حاشیه خیابانهای شهرهای بزرگ، نشانههای زندهای از توسعه نامتوازن منطقهای هستند؛ توسعهای که در آن فرصتها، منابع و زیرساختهای اجتماعی بهگونهای نابرابر میان مناطق و اقشار مختلف توزیع شدهاند. در چنین ساختاری، مناطق محروم و پیرامونی با فقر مزمن، مهاجرت اجباری، فروپاشی حمایتهای محلی و ازهمگسیختگی نهادهای اجتماعی مواجهاند؛ و نتیجه این شرایط، کودکانی هستند که یا بهدلیل کوچ اجباری خانوادهها به حاشیه کلانشهرها یا بهعلت نارساییهای محلی در آموزش، بهداشت و حمایت اجتماعی، از چرخه زندگی انسانی خارج میشوند.
بر اساس آمارهای اخیر، بالغ بر ۱۵۰ میلیون کودک در سراسر جهان در خیابان زندگی میکنند. برخی از کودکان با خانواده خود در خیابان زندگی میکنند، درحالیکه بعضی دیگر بیشتر وقت خود را در خیابان به گدایی غذا و پول میگذرانند، اما شب به خانه باز میگردند. برخی از کودکان بهعنوان یتیم در خیابان زندگی میکنند و خانوادهای ندارند یا خانهای برای بازگشت ندارند. در ایران، آمارهای رسمی و غیررسمی درباره تعداد کودکان خیابانی متفاوت است. بر اساس گزارش سازمان بهزیستی، تاکنون 7 هزار کودک کار و خیابانی در کشور شناسایی شدهاند و برآورد میشود که این تعداد به ۱۴ هزار نفر برسد و گزارشها حکایت از آن دارد تعداد کودکان خیابانی تنها در تهران حدود ۳ هزار نفر تخمین زده میشود. با توجه به افزایش فقر و جمعیت بالای زیر خط فقر در ایران، به نظر میرسد که تعداد کودکان خیابانی و کودکان کار در سالهای اخیر بهشدت افزایش یافته است.
برای حل این معضل باید محرومیتزدایی از مناطق پیرامونی کشور؛ سرمایهگذاری هدفمند در آموزش، بهداشت و اشتغال در این مناطق؛ باز طراحی مدل توسعه با رویکرد عدالت فضایی و تمرکززدایی ساختاری؛ گسترش اختیارات و منابع مدیریت محلی؛ توانمندسازی خانوادههای فقیر و محروم پیش از بحران؛ و ادغام عدالت اجتماعی در سیاستهای توسعه و گنجاندن شاخص وضعیت کودکان در ارزیابیهای آماری موردتوجه قرار بگیرد.
مشکل کودکان خیابان نه در خیابان آغاز میشود و نه در خیابان پایان میپذیرد؛ این بحران ریشه در نابرابریهای تاریخی و ساختاری دارد. اگر بخواهیم واقعاً به جای مسکّنهای موقتی، درمانی ریشهای بیابیم، باید رویکردی عدالتمحور و منطقهنگر اتخاذ کنیم. در این معنا، باید کودکان خیابانی را نه صرفاً قربانیان فردی فقر، بلکه پیامدهای خاموشِ الگوی تمرکزگرای توسعه بدانیم؛ الگویی که همچنان در بسیاری از کشورها – از جمله ایران – سایهاش بر سر زندگی کودکان حاشیهنشین گسترده است. در واقع باید گفت که کاهش تعداد کودکان خیابان نه با بیشتر کردن گشتهای شهری، بلکه با توسعهای متوازن و انسانی ممکن میشود؛ توسعهای که از مناطق دوردست آغاز میشود، به خانوادهها توان زیستن میدهد و حق کودکی را به کودکان بازمیگرداند.
نظر شما در مورد این مطلب چیه؟